تبليغاتX
راز ثانیه ها
رفیقای گلم خوب خوبین؟ یه مدت نبودم.میدونم دلتون حسابی برام تنگیده و دیگه طاقت دوری منو ندارین! خب راسش داشتم فک میکردم.به خیلی چیزا !خب حالا بعد ۱۰ سالو اندی دوباره اومدم آپ کنم! اما عنوان این یکی فرق داره!آخرین آپ!

در اینو کاه گل میگیرم اما حتما ادرس وب بعدیمو باتون مینویسم.بای. به امید اینکه هممون بتونیم واقعا و از ته دل شاد باشیم!

خانه ی من اندازه ی من است . خانه ی او اندازه ی اوست. من اما خداحافظی نمیکنم!!!


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 19:25
توسط asal موضوع: |
سلام  رفقا! چن وقت بود تکست دس نویس نذاشته بودم!امروز دلم گرفته! گفتم یه حالی بدم و یه شی بنویسم و یه حالی بدین و کامنتی بذارین!هیچی نگو...هیس...بابا ساکت... قند عسل داره میره تو فاز شعر...

قدم هایی بی هدف که انگار تا ابد ادامه داشت. انگار پاهایم مرا جلو میبرندو من هیچ نقشی ندارم. این همان من هستم که وجودم پنهان در خاطرات خاک خورده بقچه ای قدیمیست و باز باران بیرحمانه بر زمین تازیانه میزند اما من نگویم باران بیرحم است باران بر من عاشقانه میبارد و حجم سرخ تنم را در بر میگیرد! من هم پا به پای باران در آغوش باران میگریم فریادها میکشم و ناله ها سر میدهم چه زیباست رقص اشک ها دست در دست قطره های باران امشب باز ملاقاتی کودکانه با خدا ...  سراسیمه خود را اماده میکنم تا باز  به پیشواز او بروم که امشب بار مهمان خانه منست که من را چون لیلی گمگشته در باران پاک میبیند و من همچنان سراسیمه قدم میزنم آنقدر قدم میزنم تا گوش جهان. مردمانش از صدای پاهایم پر شود و بگویند باز لیلی بدنبال مجنونش میگردد!

چه جوری بود؟ حال کردی؟ مال خودمه ها!


+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 20:16
توسط asal موضوع: |

altبا این تست میتونید به عمق عشقی که نسبت به همسر یا معشوق خود دارید پی ببرید پس سوالات رو به دقت بخونید و جواب بدید.

برای پاسخ دادن یکی از جواب‌های زیر رو انتخاب کنید:

به هیچ وجه=۱ امتیاز، تقریبا=۲ امتیاز، خیلی زیاد=۳ امتیاز

۱ـ من حامی رفاه و سلامتی او هستم.
۲ـ من با او رابطه پرشور و حرارتی دارم.
۳ـ میتونم در مواقع نیاز، روی کمکش حساب کنم.
۴ـ میتونه در مواقع نیاز، روی کمکم حساب کنه.
۵ـ مایلم اموال و دارایی‌هایم رو با او شریک بشم.
۶ـ از لحاظ عاطفی حمایتم میکنه.
۷ـ من هم از لحاظ عاطفی حمایتش میکنم.
۸ـ ارتباط خوبی با هم داریم.
۹ـ من براش ارزش زیادی قائلم.
۱۰ـ من به او احساس نزدیکی و صمیمیت میکنم.
۱۱ـ رابطمون خوب و راحته.
۱۲ـ احساس میکنم واقعا اونو درک میکنم.
۱۳ـ او هم واقعا منو درک میکنه.
۱۴ـ واقعا بهش اعتماد دارم.
۱۵ـ مسائل شخصی خودمو با او در میون میذارم.
۱۶ـ فقط با دیدن او هیجان زده میشم.
۱۷ـ طی روز مدام به او فکر میکنم.
۱۸ـ رابطمون خیلی رمانتیکه.
۱۹ـ اونو خیلی جذاب میبینم.
۲۰ـ اونو بسیار آرمانی میبینم.
۲۱ـ نمیتونم تصور کنم که شخص دیگه‌ای بجز او، منو اینقدر خوشحال کنه.
۲۲ـ ترجیح میدم تمام زندگیم رو در کنار او باشم.
۲۳ـ هیچ چیز دیگه مهمتر از رابطه من با او نیست.
۲۴ـ گفتگوی خودمونی با او رو به طور خاصی دوست دارم.
۲۵ـ در رابطه ما یک چیز جادویی وجود داره.
۲۶ـ من عاشق او هستم.
۲۷ـ نمیتونم زندگی رو بدون او تصور کنم.
۲۸ـ رابطمون خیلی احساسیه.
۲۹ـ وقتی فیلم رمانتیک میبینم به او فکر میکنم.
۳۰ـ درباره او رویاپردازی میکنم.

خوب حالا سوالات ۱۵ـ۱ را جداگانه جمع بزنید و سوالات ۳۰ـ۱۶ رو هم جداگانه.

۱۵ سوال اول مربوط به صمیمیته هرچه امتیاز شما به عدد ۴۵ نزدیکتر باشه صمیمیت شما با همسر یا دوستتون هم بیشتره و بالعکس.
۱۵ سوال دوم مربوط به شور و حرارت شماست هرچه امتیازتون به ۴۵ نزدیکتر باشه یعنی شور و حرارت زیادی بین شما وجود داره و بالعکس.


+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 14:18
توسط asal موضوع: |
اهل تواضع تصنعی نیست و گاهی چنان خود را باور دارد و از توانایی‌اش می‌گوید که درست نمی‌فهمی خودباوری است یا غرور و یا خودبزرگ‌بینی و به راستی گاه فاصله اینها چنان باریک است که تشخیصش، تخصص می‌خواهد!

سی سال پیش، خیلی‌ها می‌گفتند با آغاز انقلاب، سینما در این کشور نابود خواهد شد، اما معمار پیر انقلاب، با برنامه ریزی درست خود و پایه‌گذاری بنیادی برای سینما نه تنها باعث این اتفاق نشد، بلکه پس از سال‌ها، بازیگران سینمای ایران برخلاف سینمای قبل از انقلاب موفق به دریافت جایزه‌های مختلف در دنیا شدند. در این بین بازیگران جوانی بودند استعدادهای خود را نشان دادند، درست مثل «حامد بهداد» که آرزوهای بزرگی در سر دارد.

اهل تواضع تصنعی نیست و گاهی چنان خود را باور دارد و از توانایی‌اش می‌گوید که درست نمی‌فهمی خودباوری است یا غرور و یا خودبزرگ‌بینی و به راستی گاه فاصله اینها چنان باریک است که تشخیصش، تخصص می‌خواهد!

مصاحبه با بازیگری که در صحبت کردن با نشریات آن هم از نوع غیرتخصصی، سختگیر است و اصولا سعی می‌کند به کم گفتن و گزیده گفتن بسنده کند، خالی از جذابیت نبود... حتی اگر مصاحبه در شرایطی نه چندان مناسب، پس از چند ساعت انتظار در روز پایانی فیلمبرداری یک کار سینمایی و قبل از گرفتن آخرین پلان انجام شود و در حالی که آدم‌های زیادی ناظر مصاحبه هستند و هرازگاهی هم یکی یادآوری می‌کند که پلان آخر کار است و همه منتظرند تا بازیگری که روبه‌روی تو نشسته، گفتگو را به پایان برساند.

در هر صورت، مصاحبه با انتظار به آخر رسیدن هر چه زودتر شروع شد! هر چند در راه برگشت هم چیزی از بار علامت سوال‌های ذهنم کم نشده بود، چون از بازیگری مثل «حامد بهداد» سوال‌های زیادی می‌شد پرسید، اما همه چیز همیشه آن طور که بخواهی پیش نمی‌رود. به قول «ژان پل سارتر» یا از پیش برنده‌ای یا بازنده!!

مخصوصا زمانی بیشتر این حس را داری که سنگ محک مناسبی برای تخمین زدن عیار مصاحبه‌ات هم انتخاب نکرده‌اند. مقید بودن نام نشریه به قید تخصصی، این روزها برای خیلی از بازیگران تنها شرط لازم که حتی شرط کافی مصاحبه کردن است!! به طوری که نام تخصصی می‌تواند محتوا را تحت‌الشعاع خود قرار دهد، حال آنکه از تخصص فقط نامی را در بر داشته باشد و نه نشانی... و این جمله قطعا بر این معنا نخواهد بود که همه نشریات تخصصی هنری فقط نامی را یدک می‌کشند بدون معنا، که دادن حکمی چنین مطلق جز از سر بلاهت نخواهد بود و البته عکس آن نیز صادق است که هر نشریه غیرتخصصی را با چوب ضعف و فقدان محتوا نمی‌توان راند.

گفته شد از بازیگرانی که حکمشان را از قبل صادر کرده‌اند و خود را در ساحتی نشانده‌اند که عرصه سیمرغی است، نه جولانگه غیر.

باید از کسانی هم گفت که گاه پا بر خطوط ترسیمی خود می‌گذارند، چون بهداد که در شرایطی نه چندان مناسب که ذکرش پیش‌تر رفت، به مصاحبه نشست. بازیگری که برای لذت بردن از بازیش، تخصص لازم نیست برخلاف نقدش، که خود معتقد است: «هر کس نمی‌تواند و نباید این کار را انجام دهد، اگرچه می‌تواند نظر خود را بگوید.»

بهداد، بازیگری است که نقش‌های کوتاه را چنان باورپذیر و اثرگذار بازی می‌کند که گاه در پایان فیلم می‌بینی بیشتر جذبت کرده تا نقش‌های پررنگ. اینجاست که می‌پذیری گاه بازی خوب اصالت دارد تا جایی که می‌توان یک فیلم نه چندان خوب و جذاب را دید تنها برای حظ بردن از چند دقیقه بازی خوب و این هنر یک بازیگر است...

...

در طول مصاحبه چنان با هیجان و حالت‌های مختلف صحبت کرد و چنان اجزای صورت و دستانش او را در حرف زدن همراهی می‌کردند که گویی بازی بود، یا نه! وقتی بازی می‌کرد، خودش بود و زندگی می‌کرد. در هر صورت مصاحبه جامع و کاملی نشد چون برای من که بزرگترین دلخوشی‌ام کلمات هستند و روزگاری است با آنها سر می‌کنم، با او که کلماتی را با هیجان و تاکید برای بیان تفکراتش بر زبان می‌راند، راه یک سویه نبود. اصرار بر نشر آنچه که در لف می‌آمد فقط می‌توانست سخن را به درازا بکشاند بی‌آنکه راه به جایی برد. آنچه که در پی آمده ماحصل این گفتگو با «حامد بهداد» می‌باشد که توانایی دیگری غیر از بازیگری دارد، همچون هنر خواندن که چندی پیش در کنسرتی همراه با گروه دارکوب اجرا کرد و آن را به نمایش گذاشت، کسی که وقتی برای مصاحبه روبه‌رویش قرار می‌گیری حس می‌کنی خود را در موضعی بالاتر نشانده و بازنده بودن سرنوشت محتوم توست چون او مصاحبه کردن را هم از هنرهای خود می‌داند و در این شرایط اگر عطای چند سوال را به لقایش ببخشی، می‌توانی این را هم به هنرهایش اضافه کنی تا باور کنی به هنرهای بسیاری آراسته است و این را از سر صدق می‌گویم که اگر نقدی بر او رواست، نشان آن است که محتوا و ارزش برای نقد دارد، مگر نه اینکه نقد همواره معنا را نشانه می‌رود، نه یاوه بی‌معنا را و آنکه در معرض چون و چرای نقد است در بردارنده چیزی است که ارزش نفی و اثبات و بحث و جدل دارد.

  هنر را چه‌طور معنا می‌کنی؟

بهداد: هنر به طور اعم و بازیگری به طور اخص روایت شاعرانه‌ای است از انسان توسط آدمیزاد... مسیر آدمیزاد رو به انسانیته یعنی آدمی می‌ره تا انسان بشه... آدمیزاد انسان را می‌سراید... آدمیزاد انسان را می‌سراید...

  منظور از شاعرانه بودن، دخالت حس خیاله؟

بهداد: هم این و هم هزاران تعریف جامع و مانع دیگه.

  و مد نظر شما...؟

بهداد: همون تعریف جامع و مانع.

  خب اینکه خیلی کلی شد...

بهداد: جزیی‌اش همونی می‌شه که در سینما می‌بینید... جز به جز...فریم به فریم... شعر بازیگری دیدنیه نه شنیدنی و کلی‌اش همین می‌شه که عرض کردم خدمتتون.

  و دلیل انتخاب این هنر از طرف حامد بهداد؟

بهداد: می‌خواستم سراینده باشم.

  اگر روزی به فرض محال این هنر با شهرت حاصله تداخل داشته باشه، کدوم رو انتخاب می‌کنی؟

بهداد: توفیق در هر امری شهرت در پی داره... حتی اگر قاتل خوبی باشی به طور حتم معروف خواهی شد... اگر و اما نداره، من خوبم پس اسمم هست... چه در خوبی، چه در بدی. شهرت زیرمجموعه توفیقه، یعنی توفیق نمی‌تونه شهرت نیاره، اصلش توفیقه.

  یعنی باید افاضه بشه؟

بهداد: افاضه یعنی چی؟

  یعنی از یک جایی ماورایی نصیب آدمی بشه.

بهداد: آها.. ریشه افاضه از فیض میاد؟!

  بله.

بهداد: حالا من به این کلمه فیض و افاضات کاری ندارم ولی بله گاهی اوقات از جایی میاد و نصیب آدم می‌شه.

  پس یعنی در اختیار شما نیست؟

بهداد: بله، یک بخشی از توفیق دست ما نیست، دست دیگریست، دست شرایطی شاید، پروردگار متعال و...

  شما انتخاب نمی‌کنید؟

بهداد: شما به عنوان یک انسان، موجود صددرصد انتخاب‌گری نیستی، انتخاب تو در حد همراهیه. تو اگر انتخاب کنی و اختیار کنی که هر آنچه باد می‌وزد، می‌وزم، هر آنچه آب می‌رود، می‌روم، یعنی همراه طبیعت شدی. چون گردشی که پروردگار و جهان هستی برای تو در نظر گرفته باید همراه باشی. اگر مقاومت کنی با فشار زندگی روبه‌رویی و اگر رها کنی و اختیار کنی که مقاومت نکنی مثل یک گهواره تو را در آغوش خواهد گرفت.

  خب این اختیار که خود جبره!؟

بهداد: من آدم جبرگرایی هستم و اصولا مقدار اختیارم همینه که مقاومت نکنم. آنقدر اختیار دارم که بپذیرم، پس می‌پذیرم. تو باید قدرت پذیرشتو بالا ببری. همین. به این می‌گن اختیار. حالا می‌تونی اختیار کنی نپذیری تا بیشتر زجر بکشی...

  در کار هم همین طور هستی؟

بهداد: این اتفاق باید هوشمندانه بیفته.

  یعنی وقتی فیلمنامه‌ای

برایت می‌فرستند، همراه می‌شی و

می‌پذیری؟ هر قدر هم ضعیف باشه؟

بهداد: اگر با فیلمنامه همراه بشی، باب تخیل باز می‌شه، تصاویر رو می‌بینی، بوها رو استشمام می‌کنی و صداها رو می‌شنوی. به هر حال تا یه حدی باید اعتماد کنی و این اعتماد خودش تولید خواهد کرد و بعد تو به آن اضافه می‌کنی.

  پس بیشتر از آن، به خودت اعتماد می‌کنی؟

بهداد: گاهی اوقات به خودم، بله... ولی در کل به جریانات و به اتفاقات اعتماد کردن. البته گاهی با فیلمنامه ضعیف همراه می‌شوم و گاهی با فیلمنامه قوی مثل «لبه پرتگاه» آقای بیضایی که حتی قراردادم بستم، همراه نمی‌شوم.

  برای همین در فیلمی مثل «مجنون لیلی» بازی کردی؟ همه معتقدند کار، فیلمنامه ضعیفی داشت که شاید درحد بازیگری مثل بهداد نبود.

بهداد: من بازیگری نیستم که بتوانم تا انتها بیننده را حفظ کنم، درسته که خودم می‌گم من سلطان همه بازیگرام... شاخ سینمام... اما اینو می‌گم که یه چیزی گفته باشم ، جلب توجهی کرده باشم، همین. فیلم «مجنون لیلی» هم اتفاقی شد... من و قاسم جعفری پیش‌تر رفاقتی داشتیم... در فیلم همسفر برایش بازی کرده بودم هر چند فیلم بسیار بدی بود، اما قاسم رفاقتش با من موند بعدها هم خیرش به من رسید... بارها و بارها برای همه سریال‌هایش از من دعوت به کار کرد، که نشد تا رسید به «مجنون لیلی». من به همون سکانس هم راضیم خدا رو شکر. زندگی کردم. ارتزاق کردم. اگه شهرته، اگه پوله، اگه توفیقه اگه هرچی ...

  این اعتماد به نفس یا غروری که داری از کجا ناشی می‌شه؟ همه به بازی خوب بهداد اذعان دارند و تایید می‌کنن، ولی لزوم این تکرار و تایید از جانب خودش چیه؟

بهداد: معتقدم این تعریف رو خودم باید کنم نه دیگران. همه جا بر عکسه. می‌گن بگذارید دیگران از شما تعریف کنن، خودت تعریف نکن. اما من می‌گم نه! لطف کنین، دیگران از من تعریف نکنن، بگذارید خودم از خودم تعریف کنم. چرا؟! چون من وکیل کار خودم هستم، چون خودم بهتر بلدم از کار خودم دفاع کنم، شما ادله دفاع از کار منو نداری، شما نمی‌دونی چرا من بازیگر خوبیم، چرا بازیگر بدیم، اما خودم می‌دونم.

 و این موضوع دشمن‌تراشی نمی‌کنه؟

بهداد: دشمن و بدخواه زیاد داشتم، اما چرا سوءتفاهم وقتی صداقت یار منه؟!

 پس با این حساب باب نقد هم بسته می‌شه، چون هیچ‌کس به چرایی خوبی و بدی کار دیگری واقف نیست؟

بهداد: چرا... مگه می‌شه بی‌نقد... اگر من در این باره یا در مورد خودم نظر می‌دم چون کارم رو بلدم، درسش رو خوندم... شما نقدی نداری به بازیگری... خود بازیگر هم نمی‌تونه بازیگر دیگری رو نقد کنه.

  منظورم خودم نبود... انتقاد از دیدگاه منتقدین.

بهداد: به هرحال نقد وجود داره، آنها می‌تونن نقد کنن. نظر من درباره خودم اینه...

ما مراسمی داریم در باب نقد... آنها به من می‌گویند: «آقا تو متوهمی، تو بیمار روانی هستی، دیوانه‌ای» من جواب می‌دهم: «بله، درسته... نظر شما محترمه... ممکنه من دیوانه باشم، اما منم، همه چیز منم، منم که این طوری بازی می‌کنم، آقا شما برو جلو دوربین بازی کن، بعد ببین من چه‌طور نقدش می‌کنم.» شمای نوعی می‌تونی نقد کنی، می‌تونی ایراد بگیری، می‌تونی بدی یا خوبی بگویی اما من نمی‌پذیرم... اما شده در یک مناظره استاد سمندریان منو نقد می‌کنه، از ایشان خوبش رو می‌پذیرم و حتی بدش رو، چون صاحب‌نظره اما آقایی که حوزه تخصصش در بازیگری عمیق نیست چه‌طور می‌تونه نظر جدی و درستی داشته باشه.

  این حرف رو قبول دارم که هر کی با هر مدرکی نمی‌تونه دخالت کنه...

بهداد: دخالت نه ها !... همه می‌تونن نظر بدن.

  ولی تخصص هم لازمه...

بهداد: بله، که البته بیشترشون، حتی بزرگ بزرگشون هم نداره.

  با این اوضاع فکر می‌کنی هنر بازیگری در ایران به کدام سمت و سو کشیده می‌شه؟

بهداد: متاسفانه به سمت جهانی شدن نمی‌ره... خوشا به سعادت بازیگرانی که امکان یافتن تا جهانی بشن. از خداوند متعال طلب می‌کنم که توفیق نصیبشون کنه و امیدوارم شکست نخورن. می‌خوام که آنها باعث افتخار ما ایرانی بشن. مگه آقای رضازاده نشد، یا همین هادی ساعی، علیرضا سلیمانی، علیرضا سوخته‌سرایی، علیرضا حیدری و... یا این همه المپیادهای علمی که بچه‌های ما مقام کسب می‌کنن. دولت باید به ما کمک کنه و مارو ساپورت کنه تا ما هم افتخار کسب کنیم. چند روز پیش با پرویز پرستویی صحبت می‌کردیم، ایشون می‌گفت: «هر چه دقیق می‌شم می‌بینم که بازیگرهای اونوری کار خاصی نمی‌کنن...» راست می‌گه. حالا آقای پرستویی انسان ماخوذ به حیاییه، اینو محکم نمی‌گه، اما من اینو محکم به شما و غول منتقدها می‌گم، که بازیگرهای اونوری کار خاصی نمی‌کنن جز استثناهاشون. امکانات اونها با ما قابل مقایسه نیست.

  غیر از بازیگری، در زمینه کارگردانی و فیلمنامه‌نویسی و... هم همین نظر رو داری؟

بهداد: نه خیر... اونجا اوضاع خیلی بهتره... در زمینه فیلمنامه‌نویسی آزادی فرهنگ، آزادی قلم، بیان و دمکراسی تقریبا واقعی‌تری حکمفرماست، هم فیلمنامه‌نویسی هم کارگردانی از نظر تیم و پول و شرایط خیلی بهترن.

  و محتوا چه‌طور!؟

بهداد: همه چیز... با وجود اینکه مجله شما تخصصی نیست، اما دوست دارم حرفی کاملا تخصصی بزنم. بازیگری و تکنیک‌های عمیق شدن و تمرکز در بازیگری از خاور دور به دست میاد. از فضای شرق، از هند، از یوگا، از تنفس صحیح و تغذیه صحیح. عقل سالم در بدن سالم و اینها همه برخواسته از فرهنگ و تمدن قدیم شرقی است. بازیگری مثل آدمیزاده، همان طور که می‌دونید شرق مهد تمدن بوده و هست، مهد معرفت و بازیگری نیز هست و بازیگری آگاهی است به بدن، آگاهی است به مفاصل، در کل ما آدم‌های مشرق زمین آدم‌های تکنیکی و تکنسین‌های درجه یکی هستیم.

  رک بودن خصیصه بدی هم نیست و حامد بهداد شهره است به این خصلت. اما بعضی اوقات عواقبی داره. مثل اینکه فیلمنامه رو پاره می‌کنید و بعد به فیلمساز رک می‌گویید...

بهداد: فیلمسازی که این حرف رو به شما زده بیجا کرده، فیلمنامه هنوز تو خونمه... زمانی که فیلمنامه رو به من داد، یک فیلمنامه 16 قسمتی سریال دستم بود که باید تمومش می‌کردم، از اون خواستم یک هفته بهم فرصت بده، اما بعد از سه روز زنگ زد که فیلمنامه رو بفرست. گفتم: شما که گفتی یک هفته فرصت دارم؟ گفت: نه، نمی‌شه... منم گفتم فیلمنامه رو انداختم سطل آشغال... این رو به دلیل بدقولی که کرده بود گفتم وگرنه دلیلی نداره این کار رو بکنم، بعدها رضا کاهانی(کارگردان فیلم آدم) به من گفت که همون فیلمساز که الان اسمش در ذهنم نیست گفته، هر جا باشه پشت سر حامد بهداد این قضیه را حتما عنوان می‌کنه.

  سینمای ما گنجایش چنین رفتاری رو داره؟ چقدر این کار پذیرفته شده است؟

بهداد: پذیرفته شده نباشه... من آنقدر کارهای پذیرفته نشده انجام دادم که این چیزی نیست. من هراسی ندارم. اگه فیلمنامه رو دور انداخته بودم حتما می‌گفتم، اما هنوز دارمش. همون کار خوابید و اصلا به سرانجام نرسید، خود تهیه‌کننده تعطیل کرد، اون فیلمساز، فیلم‌سازی بلد نبود... کدوم فیلمساز؟! فیلمنامه آقای ناصر تقوایی رو انداختم سطل آشغال یا بیضایی؟! اینها رو به این دلیل می‌گم که بدونه، فیدبک شایعه‌ای رو که درباره من ساخته تا کجا کشیده شده.

  مدتی است بازیگران ما هنرهای دیگه‌ای از خود نشون دادن ، شما هم خوندن رو تجربه کردی؟

بهداد: به شما پیشنهاد می‌کنم حتما کار رو گوش کنید، بعد حتما متوجه خواهید شد که این کار صرفا در ازای شهرتم نیست، هر چند من نه بازیگر معروفی هستم و نه چهره‌ام. من فقط متخصص بازیگری‌ام، تکنسینشم... حامد بهدادشم...حتما تایید می‌کنید که خوانندگی من در گروه دارکوب، هیچ ربطی به بازیگری من نداره و باز مربوطه به توانایی‌های من، در ضمن توانایی‌های دیگه‌ای هم در حوزه‌های دیگه دارم که در وقت مناسب در خدمت شما هستم حتی مثل همین مصاحبه کردن.

بهداد از نوع دوم

در چه روز و چه سالی به دنیا آمدی؟

بهداد: 26 آبان ماه سال 1352.

 با برادرت حسام چند سال اختلاف سنی داری؟

بهداد: او دو سال از من کوچکتر است.

 حامد بهداد را چه‌طور معرفی می‌کنی؟

بهداد: یک بی‌قرار مهیج و یک سرگردان رو به ترس، اگر به قرار ننشیند و اگر به آرامش نرسد.

 این بی‌قراری از کجاست؟ این انرژی که وقت حرف زدن خرج می‌کنی؟

بهداد: بی‌قراری از آینده است و این انرژی برای حرف زدن، باید داشته باشی و باید صرف کنی.

 راه درآمدی غیر از بازیگری داری؟

بهداد: هیچ‌گاه نتونستم غیر از بازیگری از راه دیگه کسب درآمد کنم، امتحان کردم ولی نشده.

 زندگی...

بهداد: تنها چیزی که باید به خاطر آن مرد.

 مشهد و امام رضا(ع)؟

بهداد: مشهد که محل تولد، از کودکی عاشق حیاط و پرنده‌های حرم امام رضا(ع) بودم.

 آخرین حضور جلوی دوربین؟

بهداد: فیلم سینمایی «دلخون».

 گفتگو؟

بهداد: فقط با مجلات تخصصی.

 خانواده‌سبز...

بهداد: پیش‌تر دوست نداشتم با مجله شما مصاحبه کنم، تنها از این جهت که مجله متخصصی نیست چون با هیچ مجله غیرتخصصی حرف نمی‌زنم. هر چند با هرمز شجاعی‌مهر دوستی دارم. موفق باشید.(سایت هوادار)
همه حرفهای حامد بهداد!

سابقه حضور و تجربه سینماگرها و به خصوص بازیگران در عرصه هنرهای دیگر، به سال‌های قبل‌تری از برپایی نمایشگاه‌های عکس یا مجسمه ستاره‌هایی مثل رضا کیانیان می‌رسد؛ سال‌هایی که ناصر تقوایی و عباس کیارستمی ‌در کنار فیلم سازی، عکاسی هم می‌کردند، مسعود کیمیایی رمان می‌نوشت یا داریوش مهرجویی دستی به ترجمه می‌برد. اما این روزها تعداد سینماگرهایی که دیگر هنرها را تجربه می‌کنند، زیاد شده است؛ تجربه ای که در حد یک تجربه شخصی باقی نمی‌ماند و به برپایی نمایشگاه ختم می‌شود. فقط در همین چند هفته لاله اسکندری و رضا کیانیان نمایشگاه عکس برگزار کرده اند، رمان جدید مسعود کیمیایی و مرجان شیرمحمدی به بازار آمده و حضور بازیگرانی مثل نیکی کریمی ‌در اکسپوی عکس کلی خبرساز شده. نمایشگاه عکس حامد بهداد هم همین روزها برگزارمی‌شود: اتفاقی که منتقدان و طرفداران محکمی‌ دارد؛ منتقدان و طرفدارانی که با برپایی هر نمایشگاه با هم بحث و جدل می‌کنند و این بحث و جدل‌ها و استقبال مخاطب، درجه و ارزش تجربه آن بازیگر یا سینماگر را مشخص می‌کند. چند صفحه ای که می‌خوانید، یک نگاه کلی و کوتاه به حضور سینماگرها و بازیگرها در باقی رشته‌های هنری است؛ نگاهی که سعی کرده بیشتر یک معرفی باشد تا طرفداری یا انتقاد؛ معرفی سینماگرها و بازیگر‌ها در کنار آثار هنری شان. قضاوت نهایی با شماست.

همینه که هست
تقریبا ً تمام کسانی که اولین تصویرهای حامد بهداد را روی پرده سینما دیدند، حدس زدند او خیلی زود به یک ستاره تبدیل می‌شود. بهداد هم راه را درست رفت و ستاره شد. حالا چند وقتی است که او در کنار ستاره سینما بودنش، آواز می‌خواند، عکاسی می‌کند و این روزها هم سرگرم تدارک برپایی اولین نمایشگاه عکسش است؛ تجربه ای که خود او اسمش را گذاشته «عکس بازی‌های حامد بهداد». فرصت گپ زدن با بهداد، تلفنی پیش آمد؛ فرصتی که خواستیم با حامد بهداد بازیگر که عکاسی هم می‌کند، صحبت کنیم نه حامد بهدادی که چند فیلم در جشنواره امسال دارد و این روزها هم سرش حسابی شلوغ است. پس با او درباره علاقه اش به عکاسی حرف زدیم و .... گپمان را که بخوانید، همه حرف‌های حامد بهداد بازیگر، عکاس و خواننده دستتان می‌آید؛ ستاره ای که خودش می‌گوید: «کار عجیبی نمی‌کنم، دارم زندگی می‌کنم».

شنیده ام اولین نمایشگاه عکستان را همین روز‌ها برگزار می‌کنید. چطور شد سراغ عکاسی رفتید؟
به یک دلیل واضح؛ عکاسی ارتباط مستقیم با سینما دارد. عکاسی صد در صد مرتبط با سینماست و می‌تواند باعث بالا رفتن هوش یک بازیگر شود. البته حرف من در مورد بازیگرها نیست؛ به طور کلی عکاسی می‌تواند روی ارتقای هنر یک سینماگر تاثیر بگذارد؛ همان طور که ما سینماگرهایی مثل ناصر تقوایی داریم که سال‌هاست کنار سینماگری، عکاسی هم می‌کنند. آشنایی من با عکاسی باعث می‌شود با انواع لنزها آشناتر شوم و این، هم به یادگیری خودم کمک می‌کند و هم به پیشرفتم در بازیگری.

یعنی عکاسی برایتان زیر مجموعه بازیگری است؟
فکر می‌کنم همه بدانند من کی هستم؛ من جزو استثناها هستم؛ وقتی یک کارگردان میزانسنش را با من هماهنگ می‌کند، وقتی فیلم برداری برای انتخاب کادرش با من مشورت می‌کند، وقتی صدابردار از من هم فکری می‌گیرد؛ پس من یک سینماگرم که عکاسی زیر مجموعه کار من است اما نمی‌تواند بیشتر از بازیگری برایم جدی باشد چون شغل من بازیگری است و همه زندگی شغلی ام جلوی دوربین می‌گذرد. پس عکاسی هم که می‌تواند به بازیگری ام کمک کند برایم جدی است.

خب، اگر از آرتیست‌ها بگذریم، فکر نمی‌کنید این ماجرا یک جورهایی بین سینماگرها مد شده؟
کدام ماجرا؟

 این که سینماگرها یا بازیگرهایی که مشهورترند، سراغ هنر دیگری مثل عکاسی و نقاشی می‌روند.
ماجرای عکاسی کردن من ربطی به مد ندارد؛ من از دوران دانشجویی‌ام عکاسی می‌کنم. این که بقیه روی مد سراغ عکاسی می‌روند یا نه، به من ربطی ندارد؛ چون من 8 سال است که عکاسی را تجربه کرده ام تا سینما را بهتر بشناسم و کارآمدتر بشوم. من قصد دارم لذت بصری را به تماشا تقدیم کنم، به همین خاطر عکاسی ام در موضع سینماست و سوژه عکس‌هایم خود سینماگرها هستند.

خب، اگر از سابقه و جدیت شما در عکاسی بگذریم، به نظرتان یک بازیگر چقدر حق دارد سراغ هنری مثل عکاسی برود و حتی نمایشگاه هم بگذارد؟

خیلی حق دارد، خیلی. این یعنی دموکراسی؛ همان طور که هر کسی که دوست دارد و از هر جایی که می‌رسد، بازیگر می‌شود و امنیت شغلی برای ما وجود ندارد. هر کسی هم حق دارد هر هنری را تجربه کند. ما باید آزاد اندیش باشیم. باید مرزبندی‌ها را برداریم. هر آدمی ‌حق دارد درباره هر موضوعی تحقیق و تجربه کند. باید فضای فرهنگی را باز بگذاریم. از طرفی تجربه امثال ما بازیگرها در عکاسی و حتی نمایشگاه گذاشتنمان به نفع عکاس‌هاست. عکاس‌هایی هستند که خیلی حرفه ای اند و ما آن‌ها را می‌شناسیم اما مردم عادی آن‌ها را نمی‌شناسند و وقتی سراغ نمایشگاه عکس من حامد بهداد می‌آیند، من آن‌ها را به آن عکاس حرفه ای ارجاع می‌دهم.
همان طور که وقتی برای یک سوپراستار می‌زنند و او مرا نشان می‌دهد و توجه‌ها به سمت من جلب می‌شود، من هم نشانی پرویز پرستویی و امثالهم را می‌دهم و توجه‌ها را به آن‌ها جلب می‌کنم.

عکس‌های حامد بهداد می‌توانند آدرس سرچشمه را بدهند و این به نفع جریان عکاسی است. چرا؟
چون شاید من از اصالت محکمی ‌در عکاسی برخوردار نباشم اما آدرس عکس و عکاس با اصالت را دارم و از دادن آن نشانی دریغ نمی‌کنم چون در غیر این صورت به شعور خودم توهین کرده ام.

پس چرا عکاس‌ها در فضاهایی مثل اکسپو به حضور بازیگرهای عکاس اعتراض کردند؟

من از این اعتراض‌ها بوی بخل و حسادت حس می‌کنم. عکاس‌های شرکت کننده در اکسپو، خودشان جلسه گذاشته اند و از ما دعوت کردند و خودشان نیامدند اما باید روی در روی هم حرف بزنیم و همدیگر را پیدا کنیم. این حسادت‌ها و بخل‌ها از جریان سیال روح آدمیت به دور است.
دموکراسی یعنی همین؛ یعنی همه حضور داشته باشند. کسی نمی‌تواند جای کسی را بگیرد. بازیگرهای عکاس نمی‌توانند جای عکاس‌ها را تنگ کنند. مگر وقتی جوان‌های کم تجربه وارد عالم بازیگری شدند، توانستند جای ما را بگیرند؟ اتفاقا ًبر عکس؛ عکاس‌ها باید بدانند اگر یک تماشاگربه خاطر دیدن حامد بهداد و به خاطر اسمش به دیدن نمایشگاه عکسش بیاید، جریان بازدید از نمایشگاه‌های عکس پررنگ تر می‌شود؛ مثل این که وقتی شما یک بوتیک در یک خیابان مسکونی دارید، خیلی فروش نمی‌کنید اما وقتی در راسته بوتیک‌ها مغازه ای داشته باشید، فروش شما خیلی بالاتر می‌رود و شناخته تر می‌شوید چون در بورس قرار دارید. 
 
 اما وقتی یک بازیگر فقط می‌خواهد از شهرتش استفاده کند تا نمایشگاهش دیده شود، چه کمکی می‌تواند به جامعه عکاسی کند؟
شهرت یک بازیگر نمی‌تواند به او کمک کند. اگر یک هنرپیشه آواز بخواند اما بلد نباشد خوب آواز بخواند، پس خوانندگی بلد نیست و باید به او اعتراض کرد. اما وقتی کسی کارش را بلد است هیچ کس نمی‌تواند جلوی او را بگیرد

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 23:59
توسط asal موضوع: مصاحبه با حامد بهداد!|
من که میدونم این لبخندای ملیح امیررضا هر روز تعدادی کشته و مجروح میده!!
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 10:48
توسط asal موضوع: |
شناخت شخصيت افراد بر اساس ساختار جسمانى
الگوهاى شخصيتى با هدف طبقه بندى افراد به دسته هاى متمايز از يكديگر در علم روانشناسى مورد استفاده فراوان قرار مى گيرند. يكى از اين الگوهاى شخصيتى كه توسط ويليام شلدون ابداع شده است شخصيت افراد را براساس ساختار جسمانى و جثه بدنشان به سه دسته اصلى كه سوماتوتيپ ناميده مى شوند، طبقه بندى كرده است.شما مى توانيد با به كارگيرى اين الگوها به شخصيت افراد مورد نظر خود تا حدودى پى برده و با آنان بهتر و موثرتر ارتباط برقرار كنيد.
?- آندومورف (endomorph) : آندومورف ها از نظر فيزيك بدنى معمولاً داراى دور كمر پهن و شانه هاى باريك و كم عرض هستند. گوشتالو، فربه و گلابى شكل هستند ولى قوزك پاهايشان و مچ دست هايشان باريك و لاغر است كه سبب بيشتر به چشم آمدن ديگر نواحى بدنشان مى شود.
خصايص شخصيتى: لذت گرا، خوش مشرب، بردبار، راحت طلب، صلح جو، شوخ طبع، خيره سر، آسوده خاطر، خواب سنگين و طولانى مدت، عاشق خوراكى، محتاج محبت، خونسرد و كارها را پشت گوش مى اندازند.
?- اكتومورف ( ectomorph) : اكتومورف ها نقطه مقابل آندومورف ها هستند. از لحاظ فيزيكى داراى شانه ها و دور كمر باريك، صورت لاغر و پيشانى بلند و كشيده، قفسه سينه لاغر و باريك و دست و پاهاى نحيف بوده و چربى اندكى در بدنشان موجود است. هرچند ممكن است به اندازه آندومورف ها غذا بخورند اما چنين به نظر مى آيد كه هيچ گاه اضافه وزن پيدا نمى كنند (بزرگترين دغدغه آندومورف ها).
خصايص شخصيتى: متفكر، آرام و ساكت، شكننده، خجالتى، حساس، كناره گير، درون گرا، دلواپس، عدم ابراز احساسات، هنرمند، غيرقابل پيش بينى، خلاق، قوه تخيل بالا، بدخلق، كارها را خوب شروع كرده اما درست به پايان نمى رسانند.
براي خواندن ادامه متن بر روي ادامه کليک کنيد...


?- مزومورف (mesomorph) : مزومورف ها بين آندومورف ها و اكتومورف ها جاى دارند. از لحاظ فيزيكى داراى تركيب مطلوبترى بوده و به اصطلاح داراى تناسب اندام هستند. داراى سر بزرگ، شانه هاى پهن(چهار شانه) و ميان تنه باريك همراه با بازوها و زانوهاى نيرومند و چربى خيلى كمى در بدنشان هستند. مستطيل شكل بوده و اغلب سر بزرگى دارند.
خصايص شخصيتى: عمل گرا، فعال، نيرومند، ستيزه جو، ماجراجو، بى باك، بى تفاوت نسبت به عقايد ديگران، گستاخ، سلطه جو، عاشق ريسك كردن، قدرت طلب، طعنه زن، علاقه مند به فعاليت هاى بدنى، تغذيه و خواب منظم.
توجه داشته باشيد كه الزاماً تقسيم بندى فوق هميشه براى همه صادق نبوده و اين احتمال وجود دارد كه مثلاً فردى داراى جثه و اندام اكتومورف بوده اما برخى از خصوصيات شخصيتى آندومورف ها و يا مزومورف ها را از خود بروز دهد!

يكي ديگه هم هست !(برين ادامه مطلب!)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 12:36
توسط asal موضوع: |
سوالي رو که در پايين متن مشاهده مي کنيد و يک تست روانشاني CSI:Crime Scene Investigation است . متن را با دقت بخوانيد تک تک کلمات در جواب نهايي تاثير دارند:
يک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردي را مي بيند که قبلا او را نمي شناخت. او با خود انديشيد که اين مرد بسيار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رويايي من است و در همان جا عاشق او مي شود .اما هيچگاه از او تقاضاي شماره نمي کند و ديگر آن مرد را نمي بيند. چند روز بعد او خواهر خود را مي کشد.
به نظر شما انگيزه ي او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟
چند دقيقه با خود فکر کنيد و پاسخ صحيح:
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.



آن زن اميد داشت که در مراسم ختم خواهرش شايد ان مرد را دوباره ببنيد.
اگر توانسته به اين سوال پاسخ صحيح بدهيد احتمالا شما يک بيمار رواني يا psychopath هستيد.
يکي از بزگترين روانشناسان امريکايي اين تست را بر روي افراد زيادي انجام تا به اين نتيجه برسد که چه کساني پاسخ صحيح مي دهند.
نکته ي جالب اينکه اکثر قاتل هاي سريالي به راحتي و سرعت توانستند جواب صحيح بدهند.
بنابراين اگر پاسخ شما صحيح بود احتمالا شما يکي از قاتل هاي سريالي آينده خواهيد بود! مبارک است.

+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 12:27
توسط asal موضوع: |
دنیای من مث دنیای تو سیاهه! من خودم سیاش کردم...! تقصیر من نبود > تقصیر تو هم نبود! اون نگاهت بود که منو جادو کرد!
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 12:11
توسط asal موضوع: |
ادامه دارررررره!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 5:45
توسط asal موضوع: |
زرنگیا! بقیش ادامه مطلب!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 5:32
توسط asal موضوع: |
برین ادامه مطلب باقیشم ببینین!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 5:19
توسط asal موضوع: |
...۱.

 

 

 

 

۲

.

.

.

۳

.

.

.

حسین کچل شد!

طرفدارای تهی واس دیدن عکسای جالب دیگه هم به ادامه مطلب برین!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 5:10
توسط asal موضوع: |
نظر يادت نره گوگولينظر يادتون نره

وقتي با خودم فك ميكنم چه داستان جالبي اوني كه دوسش دارم تا حالا منو حتي نديده ...هه...هه..هه. ديوونه شدم رفت !اون از فر... اينم از اين! 


+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 4:3
توسط asal موضوع: |

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 3:21
توسط asal موضوع: |
 

 

 

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود

ولی ‌آخر کلاسی ها

لواشک بین خود تقسیم می کردند

وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد

برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان

تساوی های جبری رانشان می داد

خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک

غمگین بود

تساوی را چنین بنوشت

یک با یک برابر هست

از میان جمع شاگردان یکی برخاست

همیشه یک نفر باید به پا خیزد

به آرامی سخن سر داد

تساوی اشتباهی فاحش و محض است

معلم

مات بر جا ماند
و او پرسید

گر یک فرد انسان واحد یک بود ایا باز

یک با یک برابر بود
سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد

آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود

وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت

پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که صورت نقره گون

چون قرص مه می داشت
بالا بود

وان سیه چرده که می نالید

پایین بود

اگریک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفت خواران

از کجا آماده می گردید

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟

یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟

یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید

یک با یک برابر نیست


+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 3:1
توسط asal موضوع: |

kandoo-asal

asal

kandoo-asal

http://kandoo-asal.blogfa.com

راز ثانیه ها

راز ثانیه ها

راز ثانیه ها

سلا رفقاي گل گلاب خودم! من عسلم! البت يه نموره شيرين تر از عسل! اميدوارم با وب منم حال كنيد!!!!

راز ثانیه ها

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog